تبليغاتX
نوشته های دلخواه

نوشته های دلخواه

اعتمادملي- زهره آشتياني: مردان دولت نهم احمدي‌نژاد را رئيس‌جمهور خستگي‌ناپذير معرفي مي‌کنند ولي شايد بتوان گفت که هفته گذشته اين شيخ اصلاحات بود که خستگي‌ناپذيرتر از رئيس‌جمهوري بود که روز گذشته دانشجويان اصفهاني يکصدا فرياد برمي‌آوردند ديگر او را نمي‌خواهند. مهدي کروبي در اولين ساعات بامداد روز چهارشنبه پس از سفر به ايلام و كرمانشاه در بازگشت از خوزستان وارد فرودگاه مهرآباد شد و از آنجا سوار بر اتوبوس، مسافر اصفهان شد. مسافري که اين بار ديگر در برابر اعتراض‌هاي دانشجويان تنها به انتقاد از عملکرد دولت نهم نپرداخت بلکه رئيس آن را

 

اعتمادملي- زهره آشتياني: مردان دولت نهم احمدي‌نژاد را رئيس‌جمهور خستگي‌ناپذير معرفي مي‌کنند ولي شايد بتوان گفت که هفته گذشته اين شيخ اصلاحات بود که خستگي‌ناپذيرتر از رئيس‌جمهوري بود که روز گذشته دانشجويان اصفهاني يکصدا فرياد برمي‌آوردند ديگر او را نمي‌خواهند. مهدي کروبي در اولين ساعات بامداد روز چهارشنبه پس از سفر به ايلام و كرمانشاه در بازگشت از خوزستان وارد فرودگاه مهرآباد شد و از آنجا سوار بر اتوبوس، مسافر اصفهان شد. مسافري که اين بار ديگر در برابر اعتراض‌هاي دانشجويان تنها به انتقاد از عملکرد دولت نهم نپرداخت بلکه رئيس آن را به مناظره دعوت کرد. وقتي که با عبور از کنار سي‌وسه پل از تمدن کهن ايران سخن مي‌گفت شايد باور نمي‌کرد که در نقطه ديگر شهر به‌رغم ممانعت‌هاي مسوولان دانشگاه براي فراهم ساختن مکاني مناسب، دانشجوياني يکصدا فرياد برمي‌آورند «صاحبدلان خدا را مهدي بيا....» و يا در برابر حمايت‌هاي حاميان احمدي‌نژاد از رئيس اصولگراي دولت نهم مي‌گفتند «دولت سيب‌زميني نمي‌خواهيم». دانشجوياني که چنين شعار مي‌دادند ساعتي قبل از شروع مراسم به محل ميزباني از ميهمانشان رفته بودند، چنانکه انبوه جمعيتي که ساعت‌ها در سالن به انتظار نشسته بودند به حدي بود که بسياري ديگر که در ساعت شروع برنامه به آن پيوستند فرصتي نيافتند تا وارد سالن شوند و تنها از طريق بلندگو شنونده چالش مهدي کروبي با دانشجويان بودند. دانشجوياني که منتظر کروبي بودند هنگامي که محمدرضا عباسي‌فرد وارد سالن شد او را در خيل افرادي که وارد سالن مي‌شد کروبي پنداشتند و به پايش ايستادند و در حالي که فرياد برمي‌آرودند «کروبي حمايتت مي‌کنيم» به پيشوازي او رفتند. ولي پس از مدتي متوجه شدند که اين نه خود کروبي بلکه يکي از مشاورانش بود که وارد سالن شد بنابراين با تشويق‌هايشان او را به صندلي‌اش هدايت کردند. دانشجويان براي سپري کردن دقايق انتظار نظاره‌گر کليپي با عنوان «حرف تا عمل» شدند که يادآور دوران رياست کروبي بر مجلس ششم بود. هنگام پخش اين کليپ دانشجويان در برابر مواضع مهدي کروبي با سر دادن شعار درود بر کروبي حمايت خود را از او اعلام مي‌کردند. روز گذشته اصلاح‌طلبان يکپارچه آمده بودند اما با رنگ‌هاي متفاوت، ياران موسوي مچ‌بندهاي سبزرنگي را به نشانه حمايت از يکي از کانديداهاي اصلاح‌طلب و ياران کروبي بازوبند بنفش رنگي را به نشانه حمايت از ديگر کانديداي اصلاح‌طلب انتخاب کرده بودند و هنگامي كه يکي از حاميان موسوي پشت تريبون قرار گرفت چنين گفت: «ما ياران موسوي مي‌نويسيم ميرحسين موسوي ولي مي‌خوانيم موسوي و کروبي» و اينچنين بود که اصلاح‌طلبان يکپارچه تغيير را فرياد مي‌زدند. همزمان با ورود کروبي سرود ‌اي ايران بر سالن طنين انداخت و همصدايي دانشجويان اشک‌هايي را بر برخي از چهره‌ها جاري ساخت. دغدغه داشتن ايراني آباد همه را به باور شعار کروبي براي تغيير دعوت کرده بود. دانشجويان اصفهاني روز گذشته با يک اعتراض ميزبان کروبي شدند، اعتراضشان به مسوولان دانشگاه که حاضر نشده بودند که سالن بزرگ‌تري را براي برپايي گردهمايي حاميان کروبي در اختيار دانشجويان قرار دهند و مهدي کروبي پس از پايان مراسم براي ديدار با دانشجوياني که در پشت درهاي بسته فرياد حمايت از وي را سر مي‌دادند از سالن خارج شد و زماني را با دانشجوياني که در بيرون بودند سپري کرد و به سوالات آنها پاسخ گفت. اما اين حاميان احمدي‌نژاد از طيف بسيج دانشجويي بودند که با سر دادن شعارهاي تندي عليه کروبي به او اعتراض کردند که چرا به دخالت‌هاي بسيج در انتخابات انتقاد کرده است،کروبي قبل از هر سخني خطاب به دانشجويان گفت که آنها از اين اجازه برخوردارند که هر طور هر سوالي را با هر مضمون مطرح کنند و اين سخنان صريح او با استقبال دانشجويان مواجه شد و اينچنين بود كه دانشجويان يکصدا فرياد برآوردند «زنده باد مخالف من.»
مهدي کروبي در ابتداي سخنانش از تغيير وضع موجود سخن گفت. وي خطاب به دانشجويان چنين گفت: «شعار من تغيير است کساني که طالب وضع موجود هستند اين را بدانند. من قصد دارم که در قوه مجريه، سياست خارجي، اقتصادي، اجتماعي، دانشگاه‌ها، وضعيت معلمان تغيير ايجاد کنم. من براي تغيير وضع موجود از نيروهاي کاردان، مجرب و باسابقه در مديريت اجرايي کشور استفاده مي‌کنم.» وي تاکيد کرد: «من شيخ محله، امام جماعت مسجد نيستم بلکه مي‌خواهم رئيس‌جمهور شوم. من مسوولي خواهم شد که از همه نيروهاي دلسوز جمهوري اسلامي استفاده خواهم کرد.» وي گفت: «مطمئن باشيد به شما دروغ نخواهم گفت و آنچه در توان دارم انجام مي‌دهم و اگر روزي نتوانستم کاري را انجام دهم صادقانه و مخلصانه با شما صحبت مي‌کنم و موانع را مي‌گويم.» وي تاکيد کرد: «مخالفان و موافقان من بدانند که با اقتدار و تعامل با دنيا ارتباط برقرار مي‌کنم و کل دنيا را عليه خودمان بسيج نمي‌کنيم.» کروبي تصريح کرد:«اگر من مدير اجرايي کشور شوم تمام شما مي‌توانيد من و زيرمجموعه من را نقد کنيد و من در پايان از کسي شکايت نخواهم کرد. من به‌گونه‌اي رفتار مي‌کنم که بي‌جهت دانشگاه‌ها از من نترسند، از تعليق و ستاره‌دار شدن نيز واهمه نداشته باشند. من کاري مي‌کنم که 300 ميليارد تومان از بيت‌المال گم نشود.» وي تصريح کرد: «من هيچگاه به مردم نمي‌گويم که سيب‌زميني و گوجه‌فرنگي را بياييد از محله من بخريد بلکه صادقانه به آنها مي‌گويم که نداريم. از سوي ديگر هيچگاه اشتباهات را به گردن ديگران نمي‌اندازم بلکه به گردن خودم مي‌اندازم.» هنگامي که نوبت به دانشجويان رسيد که در جايگاه پرسشگر قرار گيرند مجريان برنامه تصميم گرفته بودند که ابتدا از نماينده جامعه اسلامي دعوت کنند تا در پشت تريبون قرار گيرد و اين با مخالفت و اعتراض‌هاي دانشجويان روبه‌رو شد. ولي کروبي خطاب به آنها گفت که اگر مي‌خواهيد تضارب آرا وجود داشته باشد اجازه دهيد تا مخالفان شما هم حرف بزنند و سپس تمام دانشجويان با شعار زنده‌باد مخالف من نماينده جامعه اسلامي را به پشت تريبون فراخواندند. وقتي اين فرد پشت تريبون قرار گرفت بيش از آنکه يک پرسشگر باشد در نقش يک تخريب‌گر ظاهر شد و از ماجراي شهرام جزايري تا عملکرد اصلاح‌طلبان مطالبي را مطرح کرد. او يک جزوه را که به گفته خودش از «درفشاني‌هاي اصلاح‌طلبان» تهيه کرده بود به مهدي کروبي هديه کرد! کروبي چنين پاسخ داد: «من يک روحاني باسابقه هستم و امام کارهاي مالي بسياري را به من سپرده بود و من هميشه مراقب بودم که مشکلي در اين مساله پيش نيايد. ولي ماجراي شهرام جزايري از آنجا آغاز شد که هنگامي که لقمانيان از زندان آزاد شد اين موضوع را مطرح کردند. و البته مقام معظم رهبري نيز حرف‌هاي تندي را به رئيس قوه قضائيه در اين‌باره زد مبني بر اينکه چرا چنين پول‌هايي توزيع شده که يکسري آن را دريافت کنند.» وي گفت: «از 4 سال پيش تاکنون بارها درباره شهرام جزايري و قانون مطبوعات از من سوال پرسيده‌اند تا 20 خرداد هم اين سوالات را بپرسند ولي چرا هيچ وقت نمي‌پرسيد آن 300 ميليارد توماني که در شهرداري گم شد چه شد. اين موضوعي بود که 2 بار در کميسيون مجلس تصويب شد ولي در صحن علني راي نياورد آيا علت اين ماجرا را جويا شده‌ايد؟» وي افزود:«البته گاهي حرف‌هايي از سوي اصلاحاتي‌ها زده شد درباره دين اسلام، امام حسين(ع) و ارزش‌ها که همواره نسبت به آن تذکر داده‌ام. من اصلاح‌طلبي هستم که چون به دانشگاه آمده‌ام شعار نمي‌دهم بلکه معتقد به انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي با قرائت خودم، امام و تدوين‌کنندگان قانون اساسي و مردم هستم نه قرائتي متحجر‌گرايانه و سليقه‌اي.»
نماينده بسيج دانشجويي نيز وقتي پشت تريبون قرار گرفت به جاي طرح سوالش به انتقاد از رفتار و عملکرد مهدي کروبي پرداخت و خطاب به وي گفت: شما چگونه از عملکرد حزبي دفاع مي‌کنيد که يک افراد غيرحزبي چون کرباسچي، عبدي، ابطحي را در ستاد انتخابات خود قرار داده‌ايد. کروبي در پاسخ به وي گفت: «آيا اين کار جرم است و به آنها بگويم که چرا اين کار را مي‌کنيد.» وي گفت: «کديور و کرباسچي خودشان دبير يک حزب هستند که به حمايت از من برخاسته‌اند يا اينکه آقاي خاتمي از موسوي حمايت کرده ولي ابطحي از نزديک‌ترين مشاورانشان به حمايت از من پرداخته من به او بگويم چرا از من حمايت مي‌کنيد.» وي تاکيد کرد: «اين افراد چهره‌هاي انقلابي هستند که از من حمايت مي‌کنند من مي‌خواهم رئيس‌جمهوري براي کل ايرانيان باشم و حالا اگر يک مسيحي خواست از من حمايت کند بگويم که اين کار را نکند. ما همه را به عرصه انتخابات دعوت مي‌کنيم از پير و جوان و روستايي و اپوزيسيون و اين همان خواسته‌اي است که مقام معظم رهبري بر آن تاکيد دارد.» وي در واکنش به بسيجياني که به انتقاد کروبي از دخالت بسيج در انتخابات معترض بودند نيز چنين پاسخ داد: «من مي‌گويم بسيجي و سپاهي عزيز است ولي وقتي که فرمانده محترم سپاه مي‌گويد که اين ارتش 20ميليوني دو بخش است که يک بخش آن مي‌تواند در انتخابات دخالت و بخش ديگر نمي‌تواند به چه معناست.در همين زمان بسيجيان با سر دادن شعارهايي عليه کروبي قصد برهم زدند مراسم را داشتند که کروبي خطاب به آنها گفت: «شما عليه من شعار سر مي‌دهيد و مي‌گويد که مي‌خواهم با آمريکا رابطه برقرار کنم ولي شما بگويد که چرا به بوش نامه نوشته شد که جوابي شنيده نشود.
يکي از حاميان موسوي وقتي در جايگاه پرسشگر قرار گرفت از کروبي تنها يک سوال داشت و آن هم درباره مديريت انتخابات بود کروبي در پاسخ به وي گفت:«من در اين زمان هر کاري انجام داده‌ام يکي از اعضاي شوراي نگهبان در بوشهر براي ناظران مطلبي را گفته بود که گوياي حمايت از کانديداي خاصي بود که من نامه‌اي به دبير شواري نگهبان نوشتم و گفتم که بايد بي‌طرفي رعايت شود. از سوي ديگر به شريعتمداري و سردار جعفري نيز پاسخ داده‌ام. ما حدود 45 هزار صندوق داريم که بايد براي نظارت نيروهايي را در پاي آنها بگذاريم. ما مي‌گوييم براي صيانت از آرا نماينده مي‌فرستيم که نظارت کنند و صورت جلسه‌ها را ببينند. اگر مي‌خواهيد سلامت انتخابات حفظ شود بايد حضوري موثر در عرصه انتخابات داشته باشيد زيرا با حضور گسترده مردم هر مخالفي را پودر مي‌کند.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:41  توسط علیرضا خادمی  | 

 

1

این که نمی نویسم از این نیست که احتمال تعلقی در کار نباشد و یا قلمی خشکیده و دلی از دست رفته برای ابد دارم.نه اتفاقا از تعجب محضی است که روز به روز بیشتر برایم مسلم می شود این حدیث عشق و اشتیاق.

با درد نگفته از گفته های پیشتر خود می نویسم از همین ابتدا که قرار گذاشتیم هر یک در توان خود بنویسیم . بر هر چیزی مقدم است این سلام نخستین که گاه روزگار  آدمی رقم می زند همین یک کلمه ی ساده .

کجا می خواستم این طلوع را دوباره ببینم با تمام پرتویی که داشت و  اتفاقا از افق نبود و از همین نزدیکی ها و جنب تمام دلشوره های هر روزه دیدمش که می خواست بر قامتش اگر چه هنوز بزرگ است و بزرگ می ماند ، قامتی بزرگ تر بیابد که خنده ها و تردید هاش چندان دور از ذهن نبود اما خواستم اگر چه ...( احتیاجی به رجوع نیست به گذشته ها )

یک دور از دیوانه ای که اخیرا  چشم چپش را در انگشت های خودم یافتم ، جلو تر بودم ، چرا که خاطری ملول را نخواستم به تمام دنیا بدهم اما این که در باغ نشستی و میوه ها خوردی آن هم به نوبت ، دیگر تاب کوه و  دشت بی نعمت نیاوردی چناچه  می دانی و می دانی اینجا کجاست اما باز هم این باغ در نظر داری .

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد به این دیر خراب ابادم.

21/01/1388

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 13:11  توسط علیرضا خادمی  | 

بيش از هفتصد نفر از فعالان فرهيخته و سرشناس سياسی و مدنی، دانشجويی و زنان فعال کشور طی بيانيه ای آزادی محمدصديق کبودوند بنيانگذار و رئيس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان را خواستار شدند. متن کامل بيانيه و اسامی امضاکنندگان آن در پی می آيد.

بيش از ۱۱ ماه از بازداشت "محمدصديق کبودوند" رييس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و صاحب امتياز و مديرمسئول هفته‌نامه "پيام مردم" می‌گذرد. وی در اين مدت با وجود ابتلا به بيماری‌های "ريوی" و "کليوی"،"پوستی" و "خونی" ۷ ماه در سلول انفرادی به سر برده و هم اکنون نيز در بخش متهمان و مجرمان عمومی زندان اوين دربند بوده و در بلاتکليفی و وضعيتی بسيار نامساعد به‌سر می‌برد.

اتهامات آقای کبودوند "اقدام عليه امنيت ملی" از طريق راه‌اندازی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و "تبليغ گسترده عليه نظام" از طريق صدور بيانيه ها و اطلاعيه ها و مصاحبه با رسانه‌های خارج از کشور عنوان شده است. بازپرس پرونده از سه ماه پيش برای آزادی وی قرار وثيقه ۱۵۰ ميليون تومانی صادر کرده. اما خانواده و دوستان وی قادر به تأمين آن نبوده اند. به علاوه، بازپرس پرونده با درخواست وکلا مبنی بر کاهش ميزان وثيقه مخالفت کرده است.

محمدصديق کبودوند در فروردين ۱۳۸۴سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان را تأسيس کرد تا از طريق اين نهاد به شکلی قانونی و مسالمت‌آميز برای بهبود وضع حقوق بشر در مناطق کردنشين ايران تلاش نمايد و در طول سه سالی که از راه‌اندازی آن گذشته، سازمان متبوع وی به شکلی فعالانه صدها گزارش و اطلاعيه را پيرامون وضعيت حقوق بشر در کردستان ـ از احضار، بازداشت و زندانی کردن گرفته تا انتشار اخباری در رابطه با خودسوزی زنان، قتل‌های ناموسی و تلفات انفجار مين در مناطق مرزی ـ منتشر و به اطلاع سازمان های بين المللی، رسانه های گروهی و افکار عمومی رسانده است.

بنا به اذعان بسياری از فعالان مدنی، "محمدصديق کبودوند"، شخصيتی انساندوست است که در طول سال‌ها، به شکلی صادقانه و بی‌ادعا و با حداقل امکانات برای بهبود وضعيت حقوق بشر در کردستان، تلاش کرده و در اين مناطق نقش چشم‌گيری در اشاعه فرهنگ حقوق بشر و مبارزات مدنی مبتنی بر اعلاميه جهانی حقوق بشر داشته است. علاوه بر اين، وی از بانيان فعاليت‌های حقوق بشری در کردستان است و سازمان وی ـ سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان ـ هم نخستين نهاد مدنی مدافع حقوق بشر در آن مناطق می‌باشد.

ادامه بازداشت ايشان که صرفاً فعاليت حقوق بشری انجام داده و تنها با صدور "بيانيه"، "اطلاعيه"، "کمپين" و "گفتگو" مطالبات و اعتراضات شهروندان کُرد را به شکلی علنی، مدنی، منطقی و مسالمت‌جويانه به "حاکميت" رسانده، هيچ توجيهی نمی‌تواند داشته باشد و خفه کردن و خاموش کردن چنين صداهايی از سوی حاکميت، تنها به راديکاليزه شدن جامعه می‌انجامد.ما امضاءکنندگان اين بيانيه، ضمن اعتراض به ادامه بازداشت "محمدصديق کبودوند" و بی‌توجهی مسئولان نسبت به حقوق وی به عنوان يک فعال حقوق بشر کرد و ايرانی و زندانی، بر اين باوريم که ادامه بازداشت ايشان و ديگر فعالان مستقل حقوق بشر، فعاليت های مدنی، حق طلبانه و مسالمت جويانه را به طور جدی مورد تهديد قرار داده است. ما خواستار آزادی فوری، بدون قيد و شرط محمدصديق کبودوند می باشيم.

امضای من نیز در ذیل این بیانیه می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 15:23  توسط علیرضا خادمی  | 

از هم رهان سست عناصر دلم گرفت            شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

                                                                                             مولوی

1- چه زود دیر می شود پیش از آنی که به خودت بجنبی و قرار خواستنت را به زبان بیاوری ، مثل برق از بیخ گوش می گذرد و تو را در خودش فرو می برد به هر کجا که نگاه بیندازی این خودت را می بینی با آثار مترتب بر چیزی به نام وجدان و انتخاب.

آسوده بودند آنان که نه بیرقی به دست گرفتند و نه زیر علمی به سوگ نشستند، در بهار گلها به گل به مثابه گل نگریستند و خار از چشم هایشان پنهان بود و در زمستان به برف آن قدر می نگریستند تا پرستو و سار از سفر خویش بازگردد و کودکان سرود آنان را با سنگ و تیر  همراه سازند.

2- ابراهیم آن پدر ایمان که در انتظار فرزند، سالی به پیری رسانده بود خداش معجزه آورد پسری را که کام از این همه سالهای صبر و بردباری شیرین سازد ، پس آن که روزگار تقاعدش را نیکو ساخت دوباره می خواست بر ایمان ابراهیم نظر افکند اما ابراهیمی که خداش  به ساره می گفت سارا و نیز به خودش از نام سابق چشم پوشاند.

 حال که اذن اوست دوباره آزمون فرا رسید بی هیچ مقدمه ای  و هیچ اعلامی از پیش .

هم از اسحاق باید بگذرد و هم از خواست سارا و پیش از هم از شوق خویش در نگاه پر از عشق به فرزند دلبندش ، از سارا که او نیز مادرانه مهر و محبت به پای اسحاق ریخته بود .

(کم نبودند دیوانگانی که به این قطعه رسیدند و عقل از دست رفته شان چون اشک از چشمانشان جاری گشت) حالا باید بی هیچ معطلی از جان اسحاق گذشت و به موریه رفت ،( چه باید بنویسم و با کدام کلمات و استعاره ها که حالات ذهنی ابراهیم در آن دو سه روز سفر به موریه توصیف بشود.)

بگذار آفتاب آنقدر تیز بتابد تا در شعاعش هیچ جنبنده ای نای رفتن نداشته باشد یا باد چنان بوزد تا هر چه از موریه هست یک جا کنده شود ، یا مثلا راه گم کنند و یا مرگ فرا برسد و ماموریت نیمه کاره به پایان برسد . کجاست زمینی که دهان بگشاید  و بر خواب های آشفته  ابراهیم پایان دهد ...

باید به راه ادامه می دادند هر چند به مقصد نمی رسیدند و شاهدان قدسی خویش را بیش از این منتظر نمی گذاشتند.

 خنجر از نیام بر کشید که اذن خدای را لبیک گوید و آن گاه گوسفند معجزه به داد ابراهیم و اسحاق رسید و خدای نیز دوباره فرزندی به ابرام و ساره اعطا نمود تا آن ایمان راستین ابراهیم را بار دیگر بیازماید.

3- شاید آن چه خدای خواست از ابراهیم آن بود که در توانش می دید . حالا اگر آن چیز را از آنهایی که فکر می کنند شهسوار ایمان را در خود یافته اند در خواست کند چند تن شان آن اذن بزرگ را اجابت  خواهند داد ؟ ؟ ؟

Heva_shiraz@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 22:50  توسط علیرضا خادمی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 13:14  توسط علیرضا خادمی  |